وقتی تابستان، میدان اراده میشود.*
با نزدیک شدن به روزهای پایانی امتحانات،
دخترانمان چشمبهراه استراحتی کوتاه بودند،
و در همین زمان، جلسات فشرده اولیای مدرسه
برای طراحی یک تابستان پُرثمر و هدفمند ادامه داشت.
همهچیز آمادهی اجرا بود که ناگهان…
صدای دود و انفجار برخاست،
و هجوم شقیترین انساننماهای تاریخ، ایران عزیزمان را نشانه گرفت.
جنگ تحمیلی دوازده روزه آغاز شد،
و زمزمهی تعطیلی تابستان شنیده میشد…
اما مگر میشد برای دخترانمان *برنامهای نداشته باشیم*؟
اما مدرسه،
مصممتر از همیشه برای آغاز بهموقع کلاسها ایستادند.
اینبار، تابستان ما نامی تازه گرفت:
*«تابستان اقتدار»*
در تاریخ ۱۴۰۴/۴/۲۱،
دخترانمان با قلبهایی پر از امید و اراده به مدرسه آمدند.
در کلاسهای علمی، بنیهی درسیشان را تقویت کردند،
در کارگاههای کیک تولد ، خلاقیتشان را به تصویر کشیدند،
در برنامه ی اردویی، شور و نشاط را تجربه کردند،
در کلاسهای کمکهای اولیه آموختند که هر قدم پلی است برای نجات دیگری و ارتباط با جهانی گستردهتر،
و در اردوی زیارتی منزل و مزار شهید، در هیأت و در زیارتها و مراسمهای آن ، دلشان را به اهل بیت پیوند زدند.
تابستانی که با *تلاش، ایمان و لبخند* ساخته شد…
بیشک دختران ایران عزیز،
با تکیه بر خون شهیدان،
پرقدرت به سوی قلههای موفقیت و سربلندی در حرکتاند.